السيد الخميني

7

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

رسواييها را كرد ، مردم ايران رأى داده باشند به رضا شاه ! مردم ايران اطلاعى از اين مسائل اصلًا نداشت . كار نداشتند به اينكه . . . اصلًا مخالف بودند ذاتاً با رضا خان ؛ منتها سرنيزه بود . همان طورى كه الآن حكومت نظامى يك حكومت . . . سرنيزه‌اى است . سرنيزه بود و با سرنيزه آمدند و مجلس درست كردند . يك عده‌اى را آوردند در مجلس بدون اينكه اصلًا ملت اطلاعى از اين مطلب داشته باشد ، رضايتى به اين مطلب داشته باشد . همهء آن بابْ بابِ سرنيزه بود . با سرنيزه مجلس درست كردند ، با سرنيزه حكم كردند كه بايد خلع كنيد قاجاريه را ، با سرنيزه گفتند بايد نصب كنيد رضا شاه را . قضيه همه‌اش سرنيزه‌اى بود . هيچ وقت قضيه‌اى نبود كه ملت . . . روى اين مادهء قانونى تا كنون عمل نشده . يعنى از اولى كه دنيا سلطان به خودش ديده تا حالا ، شما رجوع كنيد به تاريخ از اولى كه دنيا - 2500 سال است كه اينها مىگويند ، بگوييد صد هزار سال - از اولى كه دنيا سلطان به خودش ديده تا حالا يك دسته دزدى بودند كه مىآمدند به زور يك مملكتى را مىگرفتند و بعدش هم حكمفرمايى مىكردند . مردم رأى مىدادند به اينها يا آنها كارى به مردم داشتند ؟ ! قبل از مشروطه كه اين حرف و اين قانون هم نبوده ؛ هر كه گرفت هر جا را ، گرفت ! بسيار خوب ، هر دزدى اول دزد بود ، بعد كه آمد گرفت و مملكت را فتح كرد ، آن وقت شد « اعليحضرت » ! [ خندهء حضار ] زمانى كه مشروطه بوده ، تا حالا هم همچو چيزى تا حالا نشده ؛ از اول مشروطه كه زمان مظفر الدين شاه بوده تا الآن كه زمان شماها هست ، اين چند نفر از سلاطينى كه آمدند - كه بعد از مظفر الدين شاه يك چند وقتى هم محمد على ميرزا بود و يك مدتى هم احمد شاه بود و بعد هم رضا شاه ، شاه شد و بعد اين شد - از آن وقت تا حالا به اين مادهء قانون هيچ عمل نشده : اينكه موهبتى است الهى كه ملت اعطا مىكنند به شخص سلطان . ايشان بيايند يك شاهدى بياورند كه يك ملتى ، يك دِهى [ كه ] ايشان [ را تأييد ] بكنند ، يك دِه را اگر ايشان درست كردند كه - اما آزاد بگذارند مردم را ، نه اينكه خوب ممكن است كه همهء مردم را با سرنيزه وادار كنيد كه رأى بدهند ، نخير اينها آزاد بگذارند مردم را يعنى سرنيزه را بگذارند كنار و بيايند مثل يك آدم عادى در ميدان و بگويند كه آقا به كى